همش ظلم ،خفقان،سکوت ،فشار روی نفس کشیدن(خرخره) و خفه شدن .......................خدایا این روزهای سکوت ولی پر از صدا کی تموم میشه کی به آرامش میرسم احساس میکنم یکی روی گلومو گرفته و فشار میده نمیتونم نفس بکشم انقدر تلاش میکنم تا زنده بمونم ولی انرژیم داره تموم میشه.(از خوردن تنقلات و از نشستن و صحبت کردن پیش همکاراتون پرهیز کنید جیزه فقط هرکی خوش هیکلو خوش پوستو خوش برخورده با من ،باید هر جور که دلش میخواد بچرخه البته من در حین این روزها لذت هم میبرم چون اگه تنقلات نخوری عزیزم انرژی واسه عشوه های پوچت نداری حالا برو تایلند ببینم یاد میگیری مثله اونایی باشی که توی ویترینه کذایی خودشونو به حراج میزارن ؟)راستی این ویترینا هیچ وقت حراج میخورره؟ انقدر حالم بده که میخوام خاموش باشم همین.
۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)
