۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

سوری

زرد و قرمز و گرما-سرخی گونه ،صدای هایی که یهو سوت میکشن توی گوش، عجب روز قشنگی البـته اگه زره پوش های سیاه خاطرمونو ناراحت نکنه - لحظه ای یاد شهدای سبزمون میکنیم و شایدم یه قطره اشکی صورتمونو تر کنه ولی خیلی از اشکها و لبخندها که وقتی دلیلشو پیدا میکنیم , و میبینیم چقدر ساده از بین رفتند یه ذره قلبمون درد میگیره از کتک خوردنها و نهایتاً دفن شدنها.روزگار غریبی است .دلم میخواد سال زودتر تموم بشه سالی که همش غم بود و غصه ، سالی که ظلم بود و دورنگی ،سال خون سال ندای آزادی برای میهن عزیزمان ایران.سالی که فکر میکردم پاک ترین مرد دنیا رو پیدا کردم و در کنارش خواهم موند مردی که بعد از 7 سال کنارم برگشته بود و با تمام وجود لمسش کردم ولی چه کوتاه احساس خوشبختی ام تمام شد و چه زود و بی دلیل ترکم کرد.باید قبول کرد که دنیا لحظه ای آمدن و رفتن است.پس دل نبند به هر مرد نمایی............
دلم میخواد سال 89 خیلی تغییر کنم دوست دارم کمتر گذشت کنم و کمتر آدم خوبی باشم .خوب بودن برای آدمهای خوب ارزش داره نه .....امیدوارم امسال به سان سال پیش قشنگترین روزهای نوروز رو با دوستهای عزیزم کنار جنگلهای سبز و زیبای شمال سپری کنم و باز احساس کنیم یه تیکه از دنیا فقط ماله ماست.باز احساس کنیم میشه با درآغوش گرفتن همدیگه به ترس غلبه کردو بی دغدغه ترین سال رو آغاز کرد.