ساعت 5.55 شد باید بلند شی بری.اه.خسته شدم.هر روز رفتن تا کی ؟هر روز دیدن تا کی ؟بابا مردم از بس آدمهای تکراری آدمهای بی احساسو سردو دیدم و تحمل کردم دلم میخواد برم یه جا هیچ کسیو نشناسم هیچ کسیو نبینم دلم میخواد برم یه جا آسمونش قرمز باشه نه خاکستری آدمهاش نارنجی باشه نه مشکی میخوام برم یه جا هرکیو دوست دارم ببینم نه اینکه آدمهایی رو ببینم که مجبور باشم تحملشون کنم با نفرت دلم میخواد برم یه جا که قانون نداشته باشه حصار نداشته باشه (می خوام برم یه جا فقط تو باشیو من)از بوی گند حالم داره به هم میخوره بوی آشغال شهرو گرفته بوی دورنگی بوی تعفن احساس میکنم اعتراض داره خفه ام میکنه بوی پلیدی.بیا بریم از اینجا یه جا که فقط تورو ببینم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر